تبليغاتX
زیر سایه ی خدا


زیر سایه ی خدا

خدا جونم خیلی دوست دارم

دوستی را گنجی دیدم بس ارزشمنددر صندوقچه ای گرانبها گذاشتم!

 

صندوق را به امینی سپردم ، او به ده کیسه زر خام شد.

 

گفتم : تو را چه شد آن را فروختی ؟

 

گفت : جای دوستی نه در صندوقچه است ، صندوق را فروختم

 

دوستی را از آن پس در سازی شکسته جا دادم که نه کسی به ده کیسه زر خرد ونه دزدی شبانه ان را برد...

 

نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 15:15 توسط یه بنده ی خدا| |


Design By : Night Skin