تبليغاتX
زیر سایه ی خدا
زیر سایه ی خدا

خدا جونم خیلی دوست دارم

براي تو مي‏نويسم ‍، براي تو كه قاصدكهاي دلم را هر جمعه به سويت مي‏فرستم، اما آن هنگام كه حرير قرمز رنگ غروب در آسمان پرسه مي‏زند، بي‏خبر برمي‏گردند... مثل هميشه.
براي توآن لحظه که
 پرونده‏ام را مي‏گشايي سيلي از اشك صورت ماه گونه ات را نقره‏اي رنگ مي‏كند، صداي شكسته شدنِ قلبت را شنيدم آن موقع كه زير لب گفتي: تو ديگر چرا؟ اما باز من بي‏توجه....
براي تو كه موقع غفلت نگاهم مي‏كني...
براي تو كه هنگام بي‏قراري دستان پرمهرت را روي سينه‏ام مي‏گذاري و دل طوفاني‏ام را آرامش مي‏دهي.
براي تو كه
هنگام سياهي شب در نماز مرا دعا مي‏كني با تمام زشتيهايم...
براي تو كه موقع معصيت نگاهت را به چشمانم مي‏دوزي و من پشيمان از...
براي تو كه
همچون ساقي پياله مستي را به دستم مي‏دهي و اين عطش‏زده را سيراب مي‏كني.
براي تو كه وجودت از نور و قلبت از آسمان و چشمانت همچون زهراست.
براي تو كه هنگام صبح موقع دعاي عهد كنارم مي‏نشيني و با العجل العجل
دستانت را بلند مي‏كني و آمين...
براي تو كه هرگاه اشتباه مي‏كنم چشمان زهراييت را به آسمان مي‏دوزي و مي‏گويي خدايا او را
 به من ببخش...!
براي تو كه
هر شب جمعه عطر سيب كربلا را به مشام عاشقان مي‏رساني.
براي تو كه
قفل دلم را با نگاهي باز كردي و مهمان وجودم شدي.
براي تو كه
مي‏داني بي‏قراريهايم از چيست؟ و براي چه غمگينم!
براي تو كه
از درونم آگاهي و آنرا تسخير كرده‏اي.
براي تو كه
مونس تنهايي و شبهاي بي‏روحم هستي.
يادت هست..... من نيز خوب بخاطر دارم؟
براي تو كه مرا مي بخشي بخاطر تمام نادانيها و اشتباهاتم.
و براي تو كه روزي خواهي آمد از سرزمين نور و عاشقان را مزد انتظار مي‏دهي.

 

پس بپذير هذه القليل

 


 

 

نوشته شده در پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 14:46 توسط یه بنده ی خدا| |

Design By : Night Melody