تبليغاتX
زیر سایه ی خدا
زیر سایه ی خدا

خدا جونم خیلی دوست دارم

زندگی با نام تو،زندگی با یاد تو،زندگی با هم نیاز تو اغاز می گردد،زندگی با گنبد افلاک احساسات تو، زندگی با حرمت عاشق ترین حرفهای تو،زندگی با حرفهای دلربای تو شود زیبا، شود رویا

زندگی جاده ای است با تمام خصوصیاتی که یک جاده دارد گاهی صاف،گاهی مستقیم گاهی پر پیچ و خم گاهی پر از تابلوهای هشدار دهنده گاهی بدون هیچ هشداری و گاهی با هشدارهای نادرست گاهی خلوت -خلوتی خوشایند برای اندیشیدن در حالی که خش خش رادیویی ما را هر از چند گاهی در زنجیره ی خاطره هایمان می پیچد.

گاهی نواری تکراری که در پایان هر قطعه می دانیم ریتم بعدی چگونه اغاز می شود.گاهی تاریک که دید ما را محدود و فکر ما را متمرکز تر می کند گاهی روشن در زمینی هموار که تعدد اشیای در میدان دیدمان فکر ما را محدود می سازد.

انگار که هر چه چشم ،سر پر کار تر است،چشم دل مجالی کمتر می یابد گاهی می توان در راستای مستقیم این جاده فرمان زندگی را جدی نگرفت و گاهی باید دائم به چپ و راست پیچید تا از راه به بیراهه نپویست گاهی همسفران اوقات خوشی را انفاق می کنند تا از راه دراز کوتاه اندازه کند و گاهی ملال انان ارزوی کوتاهی راه را در دل می پروراند گاهی تنها همسفریم و گاهی راننده و راهبر -گاهی پیاده و سبک و اهسته و پیوسته گاهی وام گرفته از تکنو لوژی شتابان.

گروهی در جلو یا در پشت سر به ظاهر به سوی مقصدی مشترک و گروهی کاملا در جهتی خلاف انگار که هر کس از مبدا خود ناراضی است و به مقصدی می شتابد که گروهی دیگر از ان می گریزند گروهی همیشه در خط سبقت مس شتابند و خنده دار انانکه خط سبقت را برای خود بلوکه می کنند.

گروهی با ابئقراضه یا اپل تکنولکنده ای پر گاز فشار می اورند و گروهی بر مرکبی پر زرق و برق نرم و اهسته قدم بر میدارند تا مبادا که ترک بردارد.

گاهی خودروی سیاه پوش شده ای با حلقه ای از گل از اخرین سفر شخص ناشناس یا اشنا خبر می دهد و گاهی خودروی تزئین شده ای با شاخه های گل سرخ و بادبادکهای رنگین و به دنبالش صدای ساز و اواز لز هم راه شدن دو نفر در راهی کوتاه یا دراز پیغام می دهد.

گاهی جوانکی الکی خوش،چنان پر شتاب از کنار ما می گذرد که تنها کلامی از یک ترانه ی پر سر و صدا در گوش ما می پیچد و گاهی پیرمرد یا پیرزن خسته و پر احتیلطی حوصله امان را غلغلک می دهد گروهی ویراژ می دهند تا کرمهای درونشان ارامشی مستقیم یابد و گروهی خط کشی شده در حالیکه به کودک بغل دستشان اندرز می دهند تمام قوانین را محترم می شمارند.

گاهی در این جاده به خاطره ای از مبدا چسبیده ایم و ان را کش می دهیم تا شاید همانند همان کش ما را شتابان به مبدا پرتاب کند و گاهی تصویری تخیلی از مقصد و خاطراتی که ممکن است پیش بیاید فارغ از اینکه ان مقصد خود مبدا دیگر خواهد شد و تنها راه است که امتداد دارد.

اری زندگی جاده ای است با تمام خصوصیات یک جاده و هر چند امن و ایمن خود و همسفران را به نقطه ی فعلی هدایت کرده ایم گاهی تنها یک انحراف یک غفلت یک نتیجه ی خستگی یک تابلوی نادرست یک چرخ معیوب یک ترمز نابهنگام یک سبقت نابجا و حتی گاهی اشتباه دیگری مرکب ما را به بیراهه پرتاب می کند افسوس اگر در این تصادف همراه یا همراهانی قربانی شوند اری زندگی جاده ای است.

نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 15:50 توسط یه بنده ی خدا| |

چون روز رستاخيز رسد،در پل صراط و ترازوگاه،نامه اي از سوي حق رسد كه اي

بنده من تو را رايگان بيافريدم،

صورت زيبا بنگاشتم، قدو بالات بر كشيدم، كودك بودي و منت راه نمودم از ميان

خون شير بهر تو بيرون

آوردم،پدر و مادر بهر تو مهربان كردم،ايشان را به پرورش تو وا داشتم،و از باد

وآب و آتش نگاه داشتم، از

كودكي به جواني و از جواني به پيري رسانيدم، تو را به فهم و فرهنگ بياراستم و به

دانش و هنر بپيراستم، اي بنده

من ، من كه با تو اين همه نيكوييها كردم ،تو براي ما چه كردي ؟؟؟؟

چه گناه ها كه نكردي ؟؟چه نيكيها كه به جاي نياوردي؟؟آيا هرگز در راه ما پولي

به نيازمندي دادي؟ سگي تشنه

از بهر ما آب دادي؟؟

بنده من كردي آنچه نبايد مي كردي، و مرا شرم آيد كه با تو آن كنم كه سزاي آني

من با تو آن كنم كه خود

شايسته آنم ، رو كه تو را آمرزيدم تا بداني كه من منم و تو تويي

اي عبد بدان كه گدايي كه نزد پادشاهي رود به او نگويند چه آوردي؟؟؟؟به او

گويند چه خواهي؟؟؟

خدا چگونه ننوازد كه اكرم اكرمين است و چگونه نيامرزد كه ارحم الراحمين

است؟؟

 
از : مناجات نامه خوجه عبد ا... انصاري
نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 17:8 توسط یه بنده ی خدا| |

اولين کسي باش که مي خندد.وقتي دليلي براي خنديدن نمي بيني .همان زماني است که بيشترين نياز به خنديدن است
.
اولين کسي باش که مي بخشد .افکار منفي گذشته را براي هميشه کنار بگذار.
 
اولين کسي باش که کاري انجام ميدهد .هرچه زودتر اقدام کني کارهاي بيشتري مي تواني انجام دهي.
 
اولين کسي باش که تشکر ميکند .برخورد حق شناسانه زندگيت را مملو از خوشبختي مي کند .
 
اولين کسي باش که با موقعيتهاي جديد و متفاوت وفق مي يابد.وقتي تغيرات را مي پذيري کارهايت را با علاقه بيشتري انجام مي دهي .
 
ديگر براي داشتن زندگي بهتر منتظر ننشين .بلکه اولين نفر باش که به جلو حرکت مي کند و تنها کسي باش که سبب اين حرکت ميشود.
  اولين باش....
نوشته شده در شنبه 18 اسفند1386ساعت 7:17 توسط یه بنده ی خدا| |

 

اخر بسوخت اتش دل جسم و جان من

برخاست دود غم دگر از دودمان من

شد اشیانه ام قفس تنگ این جهان

جغدی در این قفس شده هم اشیان من

کامم که خود ز غصه ایام تنگ بود

شد تلخ تر ز همسر نامهربان من

زهر جفای او جگرم پاره پاره کرد

لبریز گشته خون دلم از دهان من

هرکس به اب رفع عطش می کند ولی

یک جرعه اب ریخته اتش به جان من

شیرازه صحیفه عمرم زهم گسیخت

اوراق شد نخوانده کسی داستان من

زهرا کجاست تا که در اغوش گرم او

اسان بر اید از تن مجروح جان من

دیگر یتیم می شود امروز قاسمم

گرید به نور دیده من دیدگان من

در کربلا به جای من او را قبول کن

مشکن حسین من دل این نوجوان من

زینب چو دید حال حسن مادرانه چوگفت

گلریز شد ز باد خزان بوستان من

نوشته شده در جمعه 17 اسفند1386ساعت 9:25 توسط یه بنده ی خدا| |

از خدا طلب قدرت کردم"که شايد به دست اورم


ضعيف شدم که شايد متواضعانه بياموزم که اطاعت کنم......

طلب سلامتي کردم"کار هاي بزرگي انجام بدم

به من ناتواني داده شد که شايد کارهاي بهتري انجام بدم.....

طلب ثروت کردم"که شايد شاد شوم

به من فقر داده شد که شايد دانا گردم............

طلب نيرو کردم که شايد مورد ستايش مردم قراربگيرم

به من ضعف و ناتواني داده شده تا نيازم را به خدا احساس کنم.........

طلب تمام چيزهايي کردم که شايد از زندگي لذت ببرم

به من حيات داده شد تااز همه چيز لذت ببرم..........

هيچ کدام از چيزهايي که طلب کردم به دست نياوردم-مگرچيزهايي که به انها اميدوار بودم

تقريبا بر خلاف خواستهايم دعاهاي بر زبان نيياورده ام مستجاب شد.

من در ميان افرادي هستم که بيشترشان سعادتمندند!!!!

نوشته شده در پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 19:21 توسط یه بنده ی خدا| |

Design By : Night Melody