زیر سایه ی خدا
خدا جونم خیلی دوست دارم
عاشقتم اِي خدا اي تو ا ي خالق تمام خوبيها اي تو که با تمام نديدن قابل وصفي و با تمام فصل ها با تمام رنگها وتمام فاصله ها ونزديکي هاميتوان تو را ديد. چرا چرا چرا ؟ مرا اينقدر در خودت رها کردي چرا با تمام خوبيهايت مرا از لمس وجودت و لمس حضورت نا توان کردي اي بخشندهء مهربان که لطف حضورت شادي مرا صد چندان ميکند. پس هميشه با من باش که من بدون تو هيچم از ژرفاي خيال من مرو تو را به اشک ماهيان دريا قسم ميدهم ات هميشه با من و در کنارم بمان در وقت تنهايي در ميان شادي و نگراني و غم وقتي تصميم براي کمک دارم بامن بمان وقتي در خيال به ساحل دريا قدم مي نهم در جنگل و صحرا همان که خودت آفريدي با من باش راز و نياز شبانه روزي من اي خدا خداوندا ! تو را می خوانم ! در این کویر افتاده ام ... گاه آبم می رسانی و گاه خشک ِ خشکم رها می کنی ... چه خوانم تو را که تشنه و سیراب نیازمند تو ام ... ای باران من ... خداوندا ! باران رحمتت را بر لبان خشکم ببار ... باشد لبان تر شوند و ذکر تو گویند... خداوندا ! سیاهی هایم را سپید گردان ... که تویی تنها آنکه می شوید پلیدی ها را ... خداوندا ! بازوانم را نیرویی بخش، تا اهرمن را از وجود خود بر کنم ... از دیدگان خود... تا تو را بازبینم ... چشمهایت جمهوری مهربانی وعشق است.بگو من در کدام یک از خیابان های ان زاده خواهم شد؟ خدایا من از تمام کلمات دنیا فقط دو کلمه را می خواهم:"دوستت دارم"را و دلم می خواهد شکوفه ها و کوهستانها گرد من جمع شوند و هزاران بار ان را با من تکرار کنند. خدایا دوست دارم شب و شبنم ان قدر ادامه پیدا کنند تا قلب کوچکم افتابی شود.کاش می توانستم از درون یک تنگ شیشه ای با ماهی های قرمزبرایت ترانه بخوانم. خدایا دوست دارم نه بهشت باشد و نه دوزخ و نه هیچ جاده ای که بین من و تو فاصله اندازد. دوست دارم هر روز تورا در نفس تازه ی خورشید و هر شب در سایه ی روشن ماه ببینم. دوست دارم نیمه شب ها با من به کوچه های اندوه بیایی و ببینی که چگونه کنار گل های شمعدانی و بابونه ها نی می نوازم. خدایا دروازه های اسمان را به من نشان بده و بگذار دستهایم در منظومه شمسی جریان پیدا کند.فانوسهای مهربانی ات را بر سر راه من برافروز تا در بیشه های زشت و مه الود گناه گم نشوم. خدایا مرا در گرد و غبار رویاهایم تنها رها مکن و پرنده ها و ابرها را از من مگیر!و هنگامی که سوسنهای بی قرار در دود و باران اواز می خوانند مرا به خانه ات ببر! خدایا دوست دارم در زیباترین اسمان تو زندگی کنم و شنبه ها با رودخانه ها و راذیانه ها به گردش بروم سوگند به دریا و به موجی که هر دم به سوی تو بال می گشاید شبها گاهی در جست و جوی تو پوست تاریک اشیا را لمس می کنم و حتی از سنگ ها سراغت را می گیرم. ای اولین نامی که شنیده ام وای اخرین عطری که خواهم بویید!دلم می خواهد زیر پلکهای تو تنفس کنم وبرای افرینه های تو شعر بگویم. خدایا در این تنهایی محض تنها حضور تو مرهمی بر دل خسته ی من است خدایا در این سکوت بی نهایت در این سیاهی شب تنها خاطره هایم هستند که همچون ستاره های درخشان گویای روشنی است خدایا در انتهای جاده ی زندگی میان بن بست تنهایی اسیر شده ام ای کاش می توانستم دیوار سرنوشت را در هم شکنم و ازادی را در اغوش بگیرم ای کاش می توانستم صداقت را دوباره احیا کنم انوقت دیگر تنهایی بی معنا بود ای کاش می شد همیشه زیبا زندگی کرد از بودن خسته ام. از درک واژه ی حیات ناتوانم.در اندوه خویش غرق شده ام .سرشار از تکرارم در این سکون زندگی. سر گردان وبی پناه بر روی دایره ی کم رنگ خلقت درجا میزنم . به نگاه آفتاب مشکوکم چرا که روزی بی رحما نه بر خورشید عالم تا ب خیره شده بود. از زلالی وصداقت آ ب بی زارم چرا که به شفافی نگاه عباس رحم نکرد.خدایا صبورا مهربانا چهل روز است که از عاشورا میگذرد قلب جها ن دیگر نای تپیدن ندارد. پس غیرت آسمان کجا رفته؟ زمین چقدر گستاخانه هنوز به زندگی ادامه میدهد. یک اربعین از اوج نامردی میگذرد. یک اربعین است که سر امام مظلومیت بر نیزه رفت و آسمان دیده و زمین تاب آورده. در سکوت وهم انگیز خیال بغض دلم میشکند گریه امان نگاهم را بریده است. قلبم در سینه پرپر میزند و مظلومیت عباس و اقتدار علی اصغر را آه میکشد. خداوندا اینک باز اربعین حسین آمده است. باز عرق شرم پیشانی انسانیت را نمناک کرده است . باز بشر از وجود خویش خجالت زده میشود. و باز مثل همیشه امام رئوف و مهربان ما حسین بن علی نگاه بخشایشگر خویش را بر بشر میتاباند و بر حاجات ما آمین میگوید. دلم دیگر از داغ علی اصغر مرده است حالا چگونه این دل میتواند در تولد دوباره زمین لبخند بزند؟ کدام تولد؟ کدام زندگی؟ کدام امید ؟ اصلا مگر میشود بعد از حسین به زندگی ادامه داد؟ نه نمیشود............ زندگی ما بعد از حسین عین محکومیت است. ای کاش از خجالت آب میشدیم تا هیچ گاه روی سیاه ما بر نگاه مادرش زهرا نیفتد. آخر هیچ جای دنیا این رسم امانت داری نیست. هیچ جای جهان این رسم اربا ب و بندگی نیست. بیایید به تمام دنیا فخر بفروشیم برای داشتن چنین اربابی . بیایید آن طور که باید لطفش را پاس داریم و حرمتش را نگاه داریم .
ا ي تو ا ي فاصله تمام لحظه ها
| Design By : Night Skin |

