تبليغاتX
زیر سایه ی خدا


زیر سایه ی خدا

خدا جونم خیلی دوست دارم

اخرین نامه ی کوفیان به امام حسین علیه السلام:

بسم الله الرحمن الرحیم

عریضه ای است به محضر حسین بن علی امیر مومنان علیه السلام.از جانب شیعیان ان حضرت و شیعیان پدر ان جناب علیه السلام.

اما بعد،مردم انتظار قدوم تو را دارند و به جز تو کسی را مقتدای خود نمی دانند.پس یابن رسول الله!بشتاب و تعجیل فرما،باغها سبز شده و میوه ها رسیده و زمین ها پر از گیاه و درختان سبز و خرم و پر از برگ گردیده پس تشریف بیاور و قدم رنجه فرما.چنانچه خواهی رسید به لشکری اراسته و مهیا.

سلام و رحمت خدا بر تو و پدر بزرگوار تو که پیش از تو بود.

ای کوفیان نامرد!

پس چه شد که فرزند رسول خدا،مهمان دشت سوزان کربلا شد؟ چرا عطش پذیرای او شد؟ کجا بود ان لشکر اراسته و مهیایتان؟ در تاریخ کدام مهمان است که هزار و دویست دعوتنامه برایش امد؟ و کدام مهمان است که میزبانش جگر گوشه هایش را سر بریدند،اصحابش را قتل عام کردند و خانواده اش را به اسارت بردند؟

تاریخ از شما باز خواست می کند و اینک شما باید پاسخ گوی تمام اشک های شیعیان باشید!

نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 16:59 توسط یه بنده ی خدا| |

خدا يا تو را شكر مي گويم
خدا يا لحظه هايي است كه در درونم سرشار از تو مي شوم.

شوق وجودت دلم را لبريز مي كند
خدا یا تو را يافته ام در لحظه هاي نابي كه تنها گريسته ام.

خدا یا تو را شكر مي گويم .
تو را شكر مي گويم به خاطر همه آنچه كه در وجودم قرار دادي
و ديدم كه ديگراني آن ها را ندارند و ديدم كه چه قدر بی نوا هستند ديگراني كه آنها را ندارند.

خدا یا تو را شكر مي گويم كه بخشيدي به من ذهني را كه تو را مي فهمد و دلی دادي كه مهر را مي ستايد.

خدا تو را شكر مي گويم.
شكر مي گويم كه مرا اسير بندهايي نكردي كه نتوانم تو را حتي در اين تلخ خانه شكر گويم و اسير بند نوشته ها نشوم. در بند قالبهاي مدرن آنچنان فرو نيافتادم كه شكرت را نتوانم فرياد كنم.

خدا یا ، عشق را به من آموختي. در درونم گوهري فروزان يافته ام كه خاموش نمي شود و پرستوها در فصل هجرت و آن گنجشكها و درخت توت به من گفتند كه آن عشق است و من سرشار از آن شدم. خدا یا چگونه سپاس اين همه را بگويم؟

خدا یا تو را شكر مي گويم كه غم عشق را نيز به من چشاندي و تلخي دور بودن و هجر و تنهايي و به من آموختي صبوري را و گداختيم و سوزانديم تا نور بگيرم و از دل سنگ رهايي ام دادي و دلي دادي كه لرزيدن گنجشككي در سرماي زمستان را طاقت نباشد و بجوشد و گريه بزايد.

خداي من كه باري ديگر گفته بودم كه ناميدنت با اين نام چه شيرين است، تو را شكر
مي گويم به خاطر چيزهايي كه حتي نمي دانم كه به من بخشيده اي.

خدا یا تو را به خاطر توان اين سپاس گذاري نيز شكر مي گويم.

بر من ببخش از مهر و بخششي كه در وجودت ساري است و مرا به صبوري زينت ده.
خدا یا بر دل آدمها رحم را جايگزين خودخواهي هايشان كن و قانون مهر را به اين مردمان باز گردان هرچند كه قدر آن را ندانستند و توان شكر اش را از دست دادند.
خدا یا گفتگو با تو به همين سادگي امكان پذير است.


 

نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 0:41 توسط یه بنده ی خدا| |

چشمم از اشک پر و مشک من از آب تهی است
جگرم غرقه به خون و تنم از تاب تهی است
دل من میبرد آبی که از این مشک چکد
کشتی ام غرقه به آبی که زگرداب تهی است
به روی اسب قیامم به روی خاک سجود
این نماز ره عشق است زآداب تهی است
دست و مشک و علمم لازمه هر سقاست
دست عباس تو از این همه اسباب تهی است
مشک هم اشک به بی دستی من میریزد
بی سبب نیست اگر مشک من از آب تهی است

نوشته شده در دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 9:36 توسط یه بنده ی خدا| |


Design By : Night Skin