تبليغاتX

به حرمت باران, هر گونه کپي برداري, ولو دوستانه, مجاز نـيـسـت

زیر سایه ی خدا

چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387

میلاد مولود کعبه مبارک....

يا رب اين ماه كدامين مه و امشب چه شب است

كاسمان  غرق نشاط است و زمين در طرب  است

شد مگر چشم مه امشب به جمالی روشن

کاین چنین خرم و تابنده و پر خنده لب است

آری از منظره ماه و کواکب پیداست

که شب سیزده ماه شریف رجب است

گوش دل بازکن ای بی خبر از عالم غیب

تا منادی دهدت مژده که امشب چه شب است

مژده جبریل امین میدهد از عرش برین

که مبارک شب میلاد امیر عرب است


13:44 | یه بنده ی خدا |

سه شنبه هجدهم تیر 1387

دست دعا، چشم اميد

خداي من !

گناهانم لباس خو اري بر تنم كر ده است و دوري از تو درماندگي را آرايشم شده است. افزوني لجن گناهانم ماهي دلم را ميرانده است.       اي نهايت آ‌رزويم! اي زيباترين مطلوبم! اي تنها پاسخگويم! و اي محبوب دلم         ماهي دلم را با جريان زلال تو به پذيرت زنده گردان.

 خدايا!

مر گناهانم را سايه روشن رحمتت بيار و مر عيو بم را ابر پر بار رحمتت ببار ...

به عزتت سوگند كه جز تو مر گناهان خويش را بخشنده اي نمي‌يابم و شكستگي خويش را جز تو پيوندي نمي‌بينم.

من اينك با بالهاي تواضع به بارگاه تو باز گشته ام و پيشاني خشوع و خواري خويش بر درگاه قدرتت نهاده ام .

اگر از در رحمت خويش برانيم به كدامين در پناهنده شوم و اگر از قلّه رافتت فرو افكنيم به كدامين دامنه بگريزم؟... كه صد  افسوس از خجلت و رسوائيم و...

اي بزرگ بخشاينده گناهان بزرگ و اي به هم آورنده و پيوند زننده استخوانهاي شكسته           از عظيم گناهانم هلاك كننده هايش را ببخش               واز قبيح رازهايم رسوا كننده ها يش را بپوش   و مرا در گرماي حضور قيامتت از خنك گواراي عفوت بنوش.

خداوندا

 بلند پرده زيباي گذشتت را بر چشمان گنهكار خسته ام دريغ مكن.  خدايا! مر گناهانم را سايه روشن رحمتت بيار و مر عيو بم را ابر پر بار رحمتت ببار ...

       خدايا! 

 به قدرتت، كه به سويم چشم بگردان. با ابر بردباريت بر بيكران دشت گناهانم بگذر. و عليرغم آنچه فقط تو مي‌داني برسرم دست مدارا بكش

معبود من!

  تويي كه بندگان را به بارگاه عفوت دري گشودي و توبه اش ناميدي و فرياد زدي كه

 « هلا مردمان به سوي من آييد آمدني نادمانه و عاشقانه » 

 پس چيست عذر آنكه در را گشاده ببيند و آرام و قرار بگيرد؟

  خداي من

 اگر گناه از بنده زشت است، عفو كه از سوي تو زيباست.

    معبودم!‌ من اولين عيانگر تو نيستم كه بر او بخشيدي و در سايه ابر احسانت بر او باريدي.خدايا!  به قدرتت، كه به سويم چشم بگردان. با ابر بردباريت بر بيكران دشت گناهانم بگذر.

   


10:21 | یه بنده ی خدا |

شنبه هجدهم خرداد 1387

الهی...

الهی...

   ما را از ارامش ملکوتی خود بهره مند ساز و به ما قدرت بخش تا به دشمنان خود عشق ورزیم در برابر زخم زبان گذشت نشان دهیم،هنگام شک و تردید ایمان را به یاری گیریم،وقت نا امیدی امیدوار باشیم.

      در برابر تاریکی روشنایی و در برابر اندوه شاد باشیم.

الهی...

  ما را یاری کن۷تا پیوسته به یاری دیگران بشتابیم،نه اینکه منتظر باشیم دیگران ما را یاری کنند.به جای انکه توجه داشته باشیم مردم ما را دوست داشته باشند،ما انها را دوست بداریم

 و بدانید که :

              محبت زاییده ی محبت

                                  گذشت نتیجه ی گذشت

                                                        و زندگی جاویدان نه فانی،شدنی به خاطر دیگران است.


17:44 | یه بنده ی خدا |

چهارشنبه هشتم خرداد 1387

ای....

ای یگانه ! ای بی همتا!

ای شنونده بر سکوت من!

ای انکه در کائنات بزرگ خود بر انسانی همچون من دستور سجده داده ای!

ای دهنده ی نعمت اب!

ای نقاش جهان وفلک!

ای زنده کننده جان و روح من!

ای خالق عقل وکمال !

ای صاحب غروب زیبا!

ای خالق باران رحمت!

ای بخشاینده ی هر گناه و معصیت!

ای رئوف!

ای شکور!

ای قادر بی همتا!

ای قدرت مطلق !

ای مسلط بر همه امور!

ای فرمانبردان موجهای سرکش!

ای شاهد هر ماجرا!

ای انکه بی اذن تو برگی از شاخه جدا نمی شود و قطره از اسمان نمی بارد!

تو را قسم به شب پر ستاره،

تو را قسم به دل پاره پاره،

تو را قسم به شهاب گریزان،

تو را قسم به لحظه های برگ ریزان،

تو را قسم به نگاه معصوم کوذک،

تو را قسم به شکوه باز شدن غنچه های پر امید،

تو را قسم به اشک توبه ،

تو را قسم به ستاره های دل انگیز،

تو را قسم به لحظه ای که دلها برای شنیدن صدایت می تپد،

تو را قسم به دعای مادر،

از گناهان ما بگذر ،ما را در کنار خودت محشور کن ،ما را به رضایت به بهشت بفرست ،ما را به لیاقتمان راهی رضوانت کن.

خداوندا ما را به رحمتت مورد قضاوت قرار ده نه به عدالتت چرا که رسوای جهانیم...

 

 

 


11:22 | یه بنده ی خدا |

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387

فاطمیه شعر داغ لاله است....

 

 

اهسته می گوید علی با اه و زاری

 

ای شهر پیغمبر دگر زهرا نداری

 

از اشیان چون بلبل بی اشیانه

 

طاووس گلزار علی پر زد شبانه

 

درد و غم زهرا دوا دارد ندارد

 

این خانه بی زهرا صفا دارد ندارد

 

ای رهبر ایمان علی یاور ندارد

 

بر زینب کبری بگو مادر نداری

 

تنهای تنها گوشه خانه نشستم

 

فاطمه مظلومه ام رفته ز دستم

 

این خانه دیگر بر علی گشته غم خانه

 

تنها امیدم کشته شد با تازیانه

 

چراغ عمر فاطمه گردیده خاموش

 

مظلوم عالم از غمش گشته سیه پوش

 

جان داده تنها مظلومه زهرا

 


11:21 | یه بنده ی خدا |

سه شنبه سوم اردیبهشت 1387

دوستی....

دوستی را گنجی دیدم بس ارزشمنددر صندوقچه ای گرانبها گذاشتم!

 

صندوق را به امینی سپردم ، او به ده کیسه زر خام شد.

 

گفتم : تو را چه شد آن را فروختی ؟

 

گفت : جای دوستی نه در صندوقچه است ، صندوق را فروختم

 

دوستی را از آن پس در سازی شکسته جا دادم که نه کسی به ده کیسه زر خرد ونه دزدی شبانه ان را برد...

 


15:15 | یه بنده ی خدا |

پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387

براي تو مينويسم

براي تو مي‏نويسم ‍، براي تو كه قاصدكهاي دلم را هر جمعه به سويت مي‏فرستم، اما آن هنگام كه حرير قرمز رنگ غروب در آسمان پرسه مي‏زند، بي‏خبر برمي‏گردند... مثل هميشه.
براي توآن لحظه که
 پرونده‏ام را مي‏گشايي سيلي از اشك صورت ماه گونه ات را نقره‏اي رنگ مي‏كند، صداي شكسته شدنِ قلبت را شنيدم آن موقع كه زير لب گفتي: تو ديگر چرا؟ اما باز من بي‏توجه....
براي تو كه موقع غفلت نگاهم مي‏كني...
براي تو كه هنگام بي‏قراري دستان پرمهرت را روي سينه‏ام مي‏گذاري و دل طوفاني‏ام را آرامش مي‏دهي.
براي تو كه
هنگام سياهي شب در نماز مرا دعا مي‏كني با تمام زشتيهايم...
براي تو كه موقع معصيت نگاهت را به چشمانم مي‏دوزي و من پشيمان از...
براي تو كه
همچون ساقي پياله مستي را به دستم مي‏دهي و اين عطش‏زده را سيراب مي‏كني.
براي تو كه وجودت از نور و قلبت از آسمان و چشمانت همچون زهراست.
براي تو كه هنگام صبح موقع دعاي عهد كنارم مي‏نشيني و با العجل العجل
دستانت را بلند مي‏كني و آمين...
براي تو كه هرگاه اشتباه مي‏كنم چشمان زهراييت را به آسمان مي‏دوزي و مي‏گويي خدايا او را
 به من ببخش...!
براي تو كه
هر شب جمعه عطر سيب كربلا را به مشام عاشقان مي‏رساني.
براي تو كه
قفل دلم را با نگاهي باز كردي و مهمان وجودم شدي.
براي تو كه
مي‏داني بي‏قراريهايم از چيست؟ و براي چه غمگينم!
براي تو كه
از درونم آگاهي و آنرا تسخير كرده‏اي.
براي تو كه
مونس تنهايي و شبهاي بي‏روحم هستي.
يادت هست..... من نيز خوب بخاطر دارم؟
براي تو كه مرا مي بخشي بخاطر تمام نادانيها و اشتباهاتم.
و براي تو كه روزي خواهي آمد از سرزمين نور و عاشقان را مزد انتظار مي‏دهي.

 

پس بپذير هذه القليل

 


 

 


14:46 | یه بنده ی خدا |

چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387

خاک...

ناگریز،از خاک خاک بر می خیزد.ان گاه خاک،سر گشته و پر غرور،بر خاک گام می زند.خاک از خاک کوشک ها می سازد و برج ها و معبدها.

 

خاک بر خاک،افسانه ها و اموزه ها و ایین ها پدید می اورد ان گاه خاک از کردار خاک خسته می شود و از سایه ی زمین اشباح می بافد و اوهام و رویا ها.

 

ان گاه خواب خاک،پلک های خاک را به بازی می گیرد و به خوابی ارام و ژرف و جاودانه فرو می رود.

 

ان گاه خاک با خاک می گوید:رحم و گور،من ام...تا هنگامی که ستارگان اسمان از بین بروند و خورشید خاکستر شود،رحم و گور خواهم بود.

 


15:50 | یه بنده ی خدا |

شنبه هفدهم فروردین 1387

به نام او ...

شیشه ی عطر بهار لب دیوار شکست

                                                 و هوا پر شده از بوی خدا

همه جا ایت اوست

                          دیدنش اسان است

سخت انست که نبینی او را....


15:26 | یه بنده ی خدا |

جمعه بیست و چهارم اسفند 1386

خداحافظ....

سلام

ممنون از این همه لطفتون که بهم سر میزنین و نظر میزارین

تا بعد از نوروز از اپ خبری نیست

اگه خدا بخواد دارم میرم کربلا

عید خوبی رو براتون ارزو می کنم

خداحافظ......


18:4 | یه بنده ی خدا |