تبليغاتX
زیر سایه ی خدا
زیر سایه ی خدا

خدا جونم خیلی دوست دارم

تا حالا شده دلت بگیره؟!

                تا حالا شده بخوای گریه کنی ؟!

                                               تا حالا شده به خاطره یه حرف حرمت بشکنی؟!

 

ا‌ره٬

برای من شد حرمت شکستم حرفی زدم که باید نمیزدمممم

اره٬

کاری کردم که حالا پشیمونم ولی چکار کنم نمیتونم برم عذر خواهی کنم چون حرمت شکستم

                  آی دنیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا بیزارم ازت

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم از درد داره منفجر میـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه!

نوشته شده در دوشنبه 23 آذر1388ساعت 17:40 توسط یه بنده ی خدا| |

سلام


دوستان تا مدتی این سایت بروز نمیشه بخاطر دلایل شخصی اینطور نیست که این سایت مسدود بشه


امیدوارم سوتفاهم از بین رفته باشه میام خیلی زود.....


تا بعد


یاعلی


دعا برای ظهور امام زمان یادتون نره.......

نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت 19:11 توسط یه بنده ی خدا| |

وقتی تمام خلق دم از یار می زنند

طبع ظهور شعر تو را دار می زنند



« این جمعه هم نیامده ای » یک کلیشه است !

قافیه ها که قرعه به تکرار می زنند



قافیه ها قرار نبود این چنین کنند

حرف از غروب رفتن دلدار می زنند



صحبت ز دلربایی یوسف که می شود

چوب حراج سردر بازار می زنند



در امتداد تابش خورشید و آسمان

این ابرهای فاصله دیوار می زنند



باب الجواد و من سر راهت نشسته ایم

چشمانمان به خاک رهت زار می زنند



اینجا نشسته ام بکشی دست بر سرم

نقاره ها طلوع تو را جار می زنند

نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 9:31 توسط یه بنده ی خدا| |


لغت نامه ی دل را ورق زدم

در تمام صفحاتش نام تو می درخشد

بیا آرزوی همه دلها

بیا آفتاب قلبهای نا آرام

مرا دریاب که در این دنیای نابرابری ها

بی تو می سوزم

بخواه مرا که باشم از تو

مرا بگیر از خودم

مرا در خودت غرق کن . . .

نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت 20:16 توسط یه بنده ی خدا| |


چرا از آمدن او خبر نمی آید ؟

و انتظار قریبش به سر نمی آید ؟



چه راه طول و درازی است بین بنده و او

مسافر غزلم از سفر نمی آید



تو گفته ای که دعا کن ولی گنه کارم !

از این دعا به خدا کار بر نمی آید



بگو که پس خودمان لا اقل قیام کنیم

علیه ظلم جهانی اگر نمی آید ؟



به منطقی که تو داری و عقل ناقص من

. . . ولی نیامدنش جور در نمی آید



جهان ظلمت و ظلم است و اصل نور تویی

بیا که تا تو نیایی سحر نمی آید . . .

نوشته شده در سه شنبه 21 مهر1388ساعت 11:31 توسط یه بنده ی خدا| |


بیا عزیز دلم! ، خانه خانه ی من و توست

تبسمی که زمانه ، زمانه ی من و توست



بیا که سر بگذاریم روی شانه ی هم

که شانه ی من و تو ، آشیانه ی من و توست



بیا که مثل پرستو ز شهر دور شویم

که کوچ ، آرزوی جاودانه ی من و توست



« دلم برای تو تنگه ، چه قدر میخوامت ! »

زبان حال دل عامیانه ی من و توست



ولی نه ، تا که دلت با من و دلم با توست

طناب عشق تو و من ، میانه ی من و توست



مثال آشتی و قهر ساحل و موج است

تمام دغدغه هامان بهانه ی من و توست



بیا به یاری هم ، قافیه ، ردیف کنیم

که زندگی غزل عاشقانه ی من و توست

نوشته شده در پنجشنبه 16 مهر1388ساعت 21:51 توسط یه بنده ی خدا| |

Design By : Night Melody